آ کلاه دار

در تب و تاب رسیدن به کمالم

- تو می‌فهمی

آدم‌هایی که فکرشون بهم نزدیکه رو خیلی دوست دارم. دقیقا همون تصمیمی که بقیه نمی‌فهمن و ازش متعجب می‌شن رو می‌فهمن، ریزترین نقاطش رو حتی. کسایی که وقتی حرف می‌زنن حس می‌کنم یکی داره از فکر من می‌گه، از دغدغه‌ی من، از احساس من. باعث می‌شن فکر نکنم واقعا عجیبم شاید، واقعا شاید اینا راست می‌گن خریت کردم. از نگاه من می‌بینن ماجرا رو و می‌فهمن که تصمیمم درست بود یا غلط. هم‌صحبتی با این آدم‌ها رقیقم می‌کنه.

۲

- دل بریدن

دل بریدن و رفتن برای بار هزارم. امیدوارم  تهش به رضایت برسه. این بزرگ‌ترین و دردناک‌ترینه.

۰

- این بار برای خودم

برای آوای تیره و تار زیاد نوشتم. این تنها راه نجاتش از سیاهی بود. نمی‌تونستم اون نوشته‌ها رو با کسی مشترک بشم، حتی الان نمی‌تونم خیلی‌هاش رو بخونم اما باید می‌نوشتم تا بتونم گذر کنم. 

حالا می‌خوام برای آوای راضی و سرشار از شوق بنویسم. برای آوایی که بلاخره قبول کرد تازه اول راهه و هزار راه نرفته جلوی روش هست. برای آوایی که می‌دونه حال خوب و بدش هردو گذرا و موقتی‌ان اما می‌خواد هر دو رو با تمام وجود حس کنه.

دختر کوچک و سرکش درون من، خوب می‌دونی و می‌دونم این روزها نتیجه‌ی‌ چیه. نتیجه‌ی‌ تموم صبوریت، تموم دردی که کشیدی، تموم دویدن‌هایی که فکر می‌کردی به بن‌بست خوردن. این روزها دقیقا از دل تموم اون سیاهی اومدن. از دل تردید‌ها و تصمیم‌های دردناک و ریسک‌های بزرگ و غم‌های زیاد. از اون که دست از احساساتت کشیدی و یاد گرفتی تو نقطه‌ی‌ درست چه چیزی رو رها کنی برای چه هدفی. یاد گرفتی دست بکشی و قربانی کنی برای چیزی که درسته نه برای احساسات بی سر و ته و اشتباه. 

این حجم از اشتیاق و رضایت حاصل اون لحظه‌هاییه که برای اولین بار در تموم زندگیت دست از کمال‌گرایی کشیدی و سعی کردی فرصت بدی به اون چیزی که کمال توی ذهنت نبود اما عقلانی بود. حالا از همون به کمالی که می‌خواستی رسیدی. خیلی سریع چند نقطه‌ی مشخصی که تو ذهنت داشتی رو رد کردی و به نقطه‌ی “انجامش دادم” رسیدی. 

من و تو این نقطه رو دور می‌دیدیم، فکر می‌کردیم اهدافی که برای نزدیکی بیست سالگی در نظر گرفتیم رو تا چندین سال بعد از اون هم به دست نمیاریم. حالا نگاه کن، همه رو میونه‌ی نوزده سالگی به دست آوردیم و مجبور شدیم اهداف بزرگ‌تر‌ و جدی‌تری برای بیست سالگی مشخص کنیم. این‌ها رو برای روزهای سیاه آینده به یاد داشته باش.

۱ ۱

- در اسارت آینده

نقطه‌ی اشتراک تموم ماجراها اینه که همیشه درگیر آینده بودم. اون‌قدر با وسواس برای آینده برنامه ریزی کردم و سعی کردم پیش ببرمش که از حال غافل بودم. همیشه بعد از این که تموم شد و تجربه‌ها رو از دست دادم، بعد از چندماه یا چندسال یادم میاد که باید اون زمان یه سری چیزها رو تجربه می‌کردم. یادم میاد نباید برای اولین تجربه‌ها وسواس به خرج داد، نباید زیادی همه چیز رو با خط کش احتیاط و کمال‌‌گرایی اندازه گرفت و بعد کنار گذاشت؛ اما دوباره و دوباره تکرارش می‌کنم. دوباره درگیر آینده می‌شم و یادم می‌ره لحظه‌ی حال و زندگی کردن رو. از کنار همه چیز تند و با عجله می‌گذرم و اجازه نمی‌دم هیچ چیز شکل بگیره تا وقتی که باید برای ساختن آینده اختصاص بدم رو جای دیگری صرف نکنم. با حساسیت زیادی از همه چیز ایراد می‌گیرم و به خودم القا می‌کنم الان وقتش نیست، زوده، پشیمون می‌شی یه روز از این‌که وقتت رو صرفش کردی. 
الان که به عقب نگاه می‌کنم اغلب پشیمونی‌هام از همین گذر کردن بسیار و زندگی کردن برای آینده است. از تجربه‌های خوب و بد، درست و غلط پشیمون نیستم؛ چیزی که ازش پشیمونم تجربه نکردنه. اغلب اتفاق‌ها زمان و مکان خاص خودشون رو دارن و دیگه تکرار نمی‌شن؛ اغلب تجربه‌ها رو وقتی زمانش بگذره دیگه نمی‌تونی داشته باشی. من چشم‌هام رو بستم و به این فکر نکردم که اتفاقات این زمان به این زمان اختصاص دارن و بعدا نمی‌تونم بهشون برسم. فکر نکردم حتی اگه موقعیت جور بشه و من حوصله داشته باشم دیگه هیچ‌وقت مثل الان زمان برای پرداختن بهشون رو ندارم. فکر نکردم هرچی جلو برم بیش‌تر تو زندگی حل می‌شم و وقتی برای پرداختن به ماجراهای گذشته ندارم. 
قسمت بد ماجرا اینه که حتی الان، وقتی فهمیدم این اشتباه رو، وقتی دیدم گذشته رو باز ازش درس نمی‌گیرم و همین اشتباه رو تکرار می‌کنم. به قدری عادت کردم برای آینده زندگی کنم که دیگه نمی‌تونم کنترل یا متوقفش کنم. اگه حتی یک روز برای آینده زندگی نکنم انگار همه چیز اشتباهه و اون زندگی، زندگی من نیست. 

۱ ۱
About me
همیشه مجبور شدم با آدم‌ها سر و کله بزنم که آ اول اسمم کلاه داره و اگه کلاهش رو نذارید اشتباه خونده می‌شه. اون‌قدر که دیگه همه من رو با آ کلاه دار به خاطر میارن. حالا این آ کلاه دار خلاصه‌ای از منه؛ جایی که آ بتونه حرف بزنه و بگه کلاهش رو سر جاش بذارن. 
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان